رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم... اخوان ثالث
امروز برای بار چندم کتاب یادداشتهایی برای یاسی را خواندم اما هر بار انگار بار اولم است که میخوانم خیلی خیلی....... ......زیباست!
وای وای باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست اسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. می پرد ،نگاهم تا دور وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست خواب رویای فراموشی هاست خواب را دریابم که در ان دولت خاموشی هاست من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاهایم می بینم و ندایی که به من می گوید گرچه شب تاریک است، می قوی دار ، سحر نزدیک است "حمید مصدق"
بعد از آن شب بود ، که انسان را همه دیدند با بادکنکِ سَرَش که بزرگُ بزرگتر می شد به فوتِ علم وتماشاچیان تاجر ، تخمین می زدند که در این استوانه بزرگ می شود هزار اسبُ الاغ را به هزار آخور پُر از کاهُ علوفه بست و همه دیدند که آن شب او انگشتر اعتقاد به سپیدارها را از انگشتِ خود بیرون کشید ! با کلاهی از یال شیر ، بارانی یی از پوستِ وال ، شلواری از چرم کرگدن ، کفشی از پوست گاومیش ، موهایی از یال بلندِ اسب ، دندانهایی ار عاج فیل و استخوانهائی همه از طلای ناب و قلبش.... تنها قلبش قلبِ خوذ او بود ! کندوی نو ساخته ای که زنبورانش در دفتر ِ شعر ِ شاعری ، همه سوخته بودند به آتش گلهای سرخُ زرد !
کدامین جای امن پناه ما خواهد بود؟! می خواهم گم شوم! می خواهم دنبالم بگردی. می خواهم اگر چشم گذاشتی! گریه ام را ندیده باشی! کدامین پیچ کوچه جای چشم گذاری ما می شود؟! کدامین پشت درخت ما را پناه می دهد. کدامین جای امن پناه ما خواهد بود؟! من با اولین« سیب » تو خواهم آمد! کجایی؟!... مرا در غمستان چشمانت راه بده! آنجایی که کسی جز من تحمل ماندن و عاشق شدن را ندارد! مرا در نگارستان چشمانت جای بده! آنجایی که کسی جز من نمی تواند،بنشیند وتو که آینه تمام نمای منی را ببیند! ... مرا در من جای بده! 8-)8-)8-):x فوق العاده بود،من از تک تک کلماتش لذت بردم احساسات زیبایی بود که به زیبایی به رشته تحریر در آمده بودند موفق باشین;-)
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.